تبلیغات
شهیدی را که دوست دارم!(شهید عباس بابایی) - مطالب ابر خاطرات

شهیدی را که دوست دارم!(شهید عباس بابایی)

شهدا را به یاد بسپاریم نه به خاک!

با سلام ... ورود شمارا به وبلاگ شهیدی را که دوست دارم!(شهید عباس بابایی) خوش آمد میگویم ... برای مشاهده کامل مطالب از آرشیو مطالب وبلاگ استفاده کنید.

ده خاطره از شهید عباس بابایی

1)بعد از ظهر یكی از روزهای پاییزی، كه تازه چند ماهی از شروع اولین سال تحصیلی ابتدایی عباس می گذشت، او را به محل كارم در بهداری شهرستان قزوین برده بودم. در اتاق كارم به عباس گفتم: پسرم پشت این میز بنشین و مشق هایت را بنویس.
سپس جهت تحویل دارو به انبار رفتم و پس از دریافت و بسته بندی، آنها را برای جدا كردن و نوشتن شماره به اتاق كارم آوردم. روی میز به دنبال مداد می گشتم. دیدم عباس با مداد من مشغول نوشتن مشق است. پرسیدم:
ـ عباس! مداد خودت كجاست؟
گفت: در خانه جا گذاشتم.
به او گفتم: پسرم! این مداد از اموال اداری است و با آن باید فقط كارهای مربوط به اداره را انجام داد. اگر مشق هایت را با آن بنویسی ، ممكن است در آخر سال رفوزه شوی.
او چیزی نگفت. چند دقیقه بعد دیدم بی درنگ مشق خود را خط زد و مداد را به من برگرداند. (راوی: مرحوم حاج اسماعیل بابایی، پدرشهید)

     


ادامه مطلب

برچسب ها:خاطرات،

[ 1391/12/20 ] [ 05:22 ب.ظ ] [ Mohammad Reza Jafari ]

[ نظرات() ]


چاپ تی شرت

پشتیبانی

ابزار هدایت به بالای صفحه

[ طراح قالب: [utvd | Theme By Avazak.ir | rss ]
مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه